X
تبلیغات
تنهایی

تنهایی

"جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره" / اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره


پست ثابت

آقا مجید غربتی ها اون طرفی ها !!!!

آقا مجید اگه غربتی ها برگشتن گفتن جوب چی لجن جمع کنه

بگو دامادتون دواچیه ...

و ازینم بد دین تر آدم دروغگو دشمن خداست

چقدر دشمن داری خدااااااا...

دوستاتم که ماییم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل

که در حقشون دشمنی کردی


[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


سایه ام هست كه مرا وادار به حرف زدن می كند ،

فقط او می تواند مرا بشناسد ...

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


خود کشی ...

زندگی ...

جرم است،

اعدامش کنید

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


كسانی هستند كه از بیست سالگی شروع

به جان كندن می كنند...

صادق هدایت

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


اگر ستاره ها معتاد نبودند ...

اگر ستاره ها معتاد ِ تفسیر نبودند ،

چه راحت می شد از آن ها پرسید که

حالتان چطور است ؟

به من بگو ! فرزانه ی من !

چرا ستاره ها به تفسیر معتادند ؟

حق با تو بود !

می بایست می خوابیدم !

اما چیزی خوابم را آشفته کرده است !

در دو طاقچه رو به رویم ،

شش دسته خوشه ی زرد ِ گندم چیده ام

با آن گیس های سیاه ِ وز وز ِ پریشانشان !

کاش تنها نبودم !

فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید ؟

 حسین پناهی

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


حقیقت

" شايد حقيقت آن دو دست جوان بود


آن دو دست جوان


که زير بارش يکريز برف مدفون شد"

                  
فروغ فرخ زاد

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


گرگ پیر

یک شبی در راه دوری ، گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد ...!!

لاشه ی گندیده ی آن گرگ را کفتار خورد ...!!

در دل غار کثیفی پیر کفتار ، زمین مرگ را بوسید و خفت ...

قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفت ...!!!

جسم گند آلود کفتار را کرکسان ، غارتگران خوردند ...

لرزه بر دامان کوه افتاد ...!!!

سنگها بر روی هم هموار گشت ...

کرکسان هم جملگی مردند ....!!!

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


اما دوست دارم...

 
"به همه میخندی،با همه دست میدی

دستتو میگیرم،دستمو پس میدی

اما دوست دارم،اما دوست دارم

پشت من بد میگی،حرف مردم میشم

دستشو میگیری،عشق دوم میشم

اما دوست دارم،اما دوست دارم"

این یه تیکه ی اهنگ "چه خوابایی برات دیدم" شادمهرم خرابم میکنه ...

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


هیچ اتفاق خاصی نیفتاده!!!

ستون حوادث خالی است...

هنوز زنده ام بی تو

باورت میشود ؟!
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


شب نشینی خرچنگ های مردابی ...

یعنی من با این شعر زندگی میکنم !!!


 در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه نا باور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مرداب
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمال دار را برای من کمال پرست

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست...

 
حبیب  خواننده ی دلها
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


روزهاست درگیرم ...
اما تو باور
نکن!!!
بگذار سیگارم را بکشم ...
مانده ام کدام را راضی کنم
دلی که میخواهد عاشـــق باشد
یا عقلی که می خواهد عاقـل باشد...
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


اعجاز

اعجاز


از کدوم خاطره برگشتی به من

که دوباره از تو رویایی شدم

همه ی دنیا نمی دیدن منو

من کنار تو تماشایی شدم


از کدوم پنجره می تابی به شب

که شبونه با تو خلوت می کنم

من خدا رو هر شب این ثانیه ها

به تماشای تو دعوت می کنم


تو هوایی که برای یک نفس

خودمو از تو جدا نمی کنم

تو برای من خود غرورمی

من غرورمو رها نمی کنم


تا به اعجاز تو تکیه می کنم

شکلِ آغوش تو می گیره تنم

اون کسی که پیش چشم یک جهان

به رسالت تو تن می ده منم

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


به سلامتی بهروز وثوقی

دیالوگ فیلم گوزنها :
 
بخدا هم بالامو میدونم هم پایینمو

غصه ورم داشته

غصه من که عین تو نیس...

همش شده نعشگی بعد التماس

گور پدر نعشگی بعد التماس.
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


به هر آسمان زلالی شک دارد

گنجشکی
که با سر به پنجره خورده است ...!
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


سرباز خونه




فرمانده ی احساس من
جز من واست کی می مونه
جز من کی حاضره بازم
بمونه تو اون سربازخونه

اون که میگفتش دنیا رو
دور سرم میگردونه
ترک دل رو بند نزن
شکستنو بفهمونه

تو پادگان جفت چشات
جفت پا زدم بی معرفت
عمری بودم سرباز صفر
عمری بودم تو معرکت

گفتی دو سال خدمتت
اما شده یک روزگار
خراب شه اون سربازخونه ت
خراب شه رو سرت هوار

شیطونه گفت مهر تو رو
از توی قلبم بکنم
گفتم ولش گناه داره
این دفعه اونو نشکنم

کم کم بهش بها دادم
تا خودشو نشون بده
راستشو گفت شیطون یه  بار
این دفعه رو امون نده...


لیاقت تو ای بی مرام
تو همون سربازخونه ت بسوزی

میخوام ببینم عاشقت کیست
آب زیر کاه رو دست تو نیست
گذشت و دل دیونه تر شد
دیونه ی روی تو ابلیس

تو عین بی کسی باهاتم
بی معرفت به من چی دادی
گفتی که از یادم نرفتی
حالا واسم تو مثل بادی...

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


آفتابی که نمی شوی...

فصل هایم را گم میکنم !!!
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


و خداوند سرباز را آفرید ...

به سلامتی اون سربازی كه الان رو برجك لب مرز داره بخاطر كارت پايان خدمت ِ لعنتی
نگهبانی ميده...


امروز  ۳ ماه خدمت شدم
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک میریزد

زندگی به رنج کشیدنش می ارزد ...
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


پنجره های دنیا را به سنگ میکشم

اگر بدانم غروب را با غم به تماشا نشسته ای ...

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


به رفتگر پنهانی پولی دادم که کوچه ی تو را جارو نزند !!

آخر من هنوز از گوشه و کنار آن خاطراتم را جمع نکرده ام ..
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


نفسم گرفت

نفسم گرفت ازین شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن ...

به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن ...
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


ای دریغ

عشق، آخرین همسفر من

مثل تو من و رها کرد

حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من، که بی خود مثل تو

گم شدم، گم شدم تو ظلمت تن
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


انار فصل ندارد

هروقت

تو بخندی میشکفد...

"رضا کاظمی"

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
حسین پناهی
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


برایم فرقی نمی کند که این شهر لعنتی چقدر ساختمان و خانه و خیابان دارد
وقتی تو در این شهر نیستی من برج زهر مارم
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !
ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻫﺮﺷﺒﻢ ﺷﺪ .
ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ .
ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !
ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ !
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﻦ ، ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . . .‬

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين

سينه‌ي ما مي‌شود، كرب و بلاي حسين

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

ماه محرم رو به همه دوستانم تسليت عرض ميكنم
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


اشتباه

اشتباه انسان از روزی آغاز نشد که اشتباه کرد ،


         از روزی بود که پی به اشتباه خود برد و اعتراف نکرد

[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود

امام حسین (علیه السلام)
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]


آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند

(کوروش بزرگ)
[ ] [ ] [ محمد نصرالهی ] [ ]